مشاعره ی نوروزی
فرزاد ِ عزیز لطف کردند و بنده را به بازی ِ مشاعره ی نوروزی دعوت فرمودند . کُلن میانه ی خوبی با بازی های وبلاگی ندارم اما چون در باب ِ شعر است ، ما هم ” دریای ” مولوی را به شاملو می سپاریم :
بدرود
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوست اش بدارند
قلبی که هدیه کند ، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم .
.
دریاهای چشم ِ تو خشکیدنی ست
من چشمه یی زاینده می خواهم .
پستان های ات ستاره های کوچک است
آن سوی ستاره من انسانی می خواهم :
انسانی که مرا بگزیند
انسانی که من او را بگزینم ،
انسانی که به دست های من نگاه کند
انسانی که به دست های اش نگاه کنم ،
انسانی در کنار ِ من
تا به دست های انسان ها نگاه کنیم ،
انسانی در کنارم ، آینه یی در کنارم
تا در او بخندم ، تا در او بگریم …
.
خدایان نجات لم نمی دادند
پیوند ِ تُرد ِ تو نیز
نجات ام نداد
نه پیوند ِ تُرد ِ تو
نه چشم ها و نه پستان هایت
نه دست هایت
کنار ِ من قلب ات آینه یی نبود
کنار ِ من قلب ات بشری نبود …
من هم برای ادامه ی این بازی از پدرام ، سارا ، مانینا ، لابدان و یوزپلنگ عزیز دعوت می کنم تا با کلمات “زیستن “ ، ” قلب ” ، ” انسان ” ، ” آینه ” و یا هر کلمه ای در این شعر ، مشاعره را ادامه بدهند …
این هم راهنمای بازی ( + )
مارس 30, 2008 در t 5:11 ب.ظ
ممنون که شرکت کردی.