دایی ام کوچک که بود بیمار شد و دکتر برایش دارو تجویز کرد . اما دارو آن نبود که باید و …
حالا دایی ام – می گویند خل شده – می نشیند جلوی تلویزیون و با هیجان هر چه را نشان می دهد تکرار می کند ، بی آزار شده دایی ام ، همه چیز را تکرار می کند جز آزار …
برچسبها: مینی مال, هیجان, تلویزیون, دایی, داستان کوتاه
مارس 2, 2008 در t 6:47 ب.ظ |
خیلی ها قربانی داروی اشتباه میشوند… هنوز که هنوز است…مقصر کیست؟
مارس 2, 2008 در t 7:06 ب.ظ |
مارس 2, 2008 در t 9:19 ب.ظ |
بله ، خیلی ها …
مارس 2, 2008 در t 9:56 ب.ظ |
خوب، در اندازه مینی مال است، ولی مینی مال نیست!
مارس 3, 2008 در t 7:26 ق.ظ |
کاش در عین سلامت ما هم نمی آزردیم ….. کاش ..
مارس 3, 2008 در t 11:08 ق.ظ |
سلام ودرود
امیدوارم روزی برسه که در مانی برای این بیماریش پیدا بشه .
در پناه خدا
مارس 3, 2008 در t 12:43 ب.ظ |
غم انگیز و دردآور بود.