خداوندا…
By پارادوکس
خداوندا
چقدر ساده ای
که ما را
تنها برای خوردن دانه ای گندم
به جهان دیگری فرستادی
.
در این جهان
خدایانی هستند
که گندم های تو را می گیرند و
ما را نزد تو باز می گردانند
برچسبها: گندم, خدا, زمین, شعر
This entry was posted on فوریه 10, 2008 at 4:21 ق.ظ and is filed under ادبیات, شعرهای من. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
فوریه 10, 2008 در t 9:25 ق.ظ |
پارادوکس عزیز درود
ورودت رو به دنیای مجازی تبریک میگم. امیدوارم در کارت موفق باشی وازاین طریق بیشتر باهم در ارتباط باشیم. از بابت لینک ممنون.به زودی وبت رو لینک میکنم. شعرای زیبایی بود. بی صبرانه منتظر پست های بعدی هستم.
زنده باشی به عزت وعشق.
فوریه 16, 2008 در t 5:58 ق.ظ |
زیبا بود
فوریه 24, 2008 در t 3:29 ب.ظ |
پارادوكس عزيز از وبگلاتتان لذت بردم. براي يادداشتتان جوابي زير كامنتتان گذاشته ام. ارادتمند:پوري