دیر آمدی …

می 16, 2008 by پارادوکس

دیر آمدی موسی !

دوره ی اعجازها گذشته است

عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن

که کمی بخندیم .

از کتاب ” باغبان جهنم ” سروده ی “شمس لنگرودی

اهواز ، شهر بی دفاع

می 10, 2008 by پارادوکس

خاک ، خاک و باز هم خاک می خورند مردم این خطه ی بی دفاع تا قبل از مرگ به جمله ی از خاکیم و بر آن بر می گردیم عمل کرده باشند .

مطمئنا خوزستان یکی از مناطقی ست که هر چه از بلایای طبیعی و غیر طبیعی وجود دارد بر آن رفته و می رود . جنگ و ویرانی و عقب ماندگی و بی امکاناتی و گرانی و حسرت نداشتن ذره ای منفعت از منابع زیر پایش ، گرما ، شرجی ، خشک سالی ، سیل ، طغیان و …. این روزها هم که بلای جدیدی به نام طوفان شن و خاک به اینها اضافه شده .

هر چه از این مصیبت های این سرزمین بگویم باز هم کم است و مردمش ، مظلوم و صبور می نامندشان در موقع نیاز و فلاکت که تمامی ندارد . مردمی که مظلوم می نامم شان ، مظلومان ظلم خویشتن ، مردمانی صبور که آستانه ی صبرشان بر نهایت آن است و هر ظلمی را بر سر هم سرشکن می کنند تا ثابت کنند که مردمانی هستند بر زمین که جهنمی را که خدای حاکمان نوید داده تمرین می کنند و دم برنمی آورند تا به جهنم نهایی برسند …

مردمی که احتمالا بیشترین عکس العملشان در برابر طوفان شنی که دلایل طبیعی و نیز غیر طبیعی دارد گران کردن ماسک و کرایه ی تاکسی و بحث بر سر این مسائل و غر زدن در گوش هم باشد .

اما هیچ کس نمی خواهد نوای اعتراضی سر دهد و به کسانی که وام های کلان به کشور همسایه می دهد و بذل و بخشش هایشان زبانزد است وظایفشان را گوشزد کنند .

آنها که تکلیفشان معلوم است ، برای نگه داشتن ایران خودشان تلاش می کنند . اما ایران خودمان چه ؟ این مردم چه ؟ این مردم صبور …. آه که گاهی از کلمه صبر چنان متنفر می شوم که …

هر چه بیشتر عمر می کنم بیشتر به تفاوت کلمات صبر و مصلحت اندیشی و انفعال پی می برم و این را مدیون این مردمم که هر روز جهنم را تمرین می کنند و باز هم از ادعای جهنمی دیگر در هراسند …

دفاع از گرگ ها

می 3, 2008 by پارادوکس

آیا کرکس باید ” گل فراموشم مکن “

نوش جان کند ؟

از شغال چه انتظاری دارید ؟

که برایتان پوست بیندازد ؟

از گرگ چه توقعی دارید ؟

که دندان هایش را خودش بشکند ؟

آخر از چه چیز ِ دولتمردان و پاپ ها

خوشتان نمی آید ؟

آخر چرا ، چرا این گونه گوسفندوار

به صفحه ی تلویزیون خیره شده اید ؟

آه بره های خام ! شما بیشتر به کلاغ ها می مانید

که هریک چشم انداز دیگری را سد می کند .

آری برادری

تنها بین گرگ ها وجود دارد :

آن ها دست کم با هم راه می روند .

اما شما که ناپختگان را به خشونت می خوانید ،

به بستر کاهلی روید و دروغ بگویید !

نه ! شما جهان را تغییر نخواهید داد .

“هانس ماگنوس انتسنزبرگر ” شاعر آلمانی

تولدم مبارک ؟

آوریل 20, 2008 by پارادوکس

امروز ، روز ِ بزرگ ترین تناقض ِ زندگی ام است …

که نمی دانم شاد ِ وجود ِ انسانی باشم که من اش می نامند ،

یا غمگین ِ پرسش هایی که یک سال ِ دیگر به بی پاسخی شان اضافه شد …

مربیان داخلی و خارجی به روایت بازی پرسپولیس و استقلال اهواز

آوریل 13, 2008 by پارادوکس

درباره ی بازی پرسپولیس و استقلال اهواز تنها نکته ای که به ذهنم رسید تفاوت مربیان ایرانی و خارجی ( که قطبی را هم باید جزوشان دانست ) بود که به ندرت دیده ام که یک مربی وطنی بعد از شکست مصاحبه کند و یا به اشتباه خودش اعتراف کند . در عوض آقای قطبی تفاوت خودش را با فوتبال ایران و سیستم عقب مانده ی درونش نشان داد . از این رو بعید می دانم که حضور وی در پرسپولیس زیاد طولانی باشد و احتمالا باز این تیم توسط لمپن ها اشغال خواهد شد …

قلبم

آوریل 12, 2008 by پارادوکس

حرف دوم الفبا را که از ” قلبم ” بگیری

می شکنند

می

شکنم …

مدرسه ی دخترانه یا زندان ابوغریب ؟؟؟

آوریل 10, 2008 by پارادوکس

نمایی از یک مدرسه ی دخترانه در ایران …

آلبوم ِ نوروزی ِ پارادوکس

مارس 27, 2008 by پارادوکس

.

dsc01413.jpg . dsc01423.jpg . img_2514.jpg

.

img_2548.jpg . img_2532.jpg . img_2485.jpg

.

dsc01433.jpg . img_2569.jpg . dsc01490.jpg

 


چند عکس از چهارمحال و بختیاری ، اصفهان و خوزستان . در ضمن من چند روزی مفقودالاثر می شوم . پیشاپیش اگر پاسخ کامنت ها را ندادم عذر می خواهم .

 

مشاعره ی نوروزی

مارس 26, 2008 by پارادوکس

فرزاد ِ عزیز لطف کردند و بنده را به بازی ِ مشاعره ی نوروزی دعوت فرمودند . کُلن میانه ی خوبی با بازی های وبلاگی ندارم اما چون در باب ِ شعر است ، ما هم ” دریای ” مولوی را به شاملو می سپاریم :

بدرود

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوست اش بدارند

قلبی که هدیه کند ، قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم .

.

دریاهای چشم ِ تو خشکیدنی ست

من چشمه یی زاینده می خواهم .

پستان های ات ستاره های کوچک است

آن سوی ستاره من انسانی می خواهم :

انسانی که مرا بگزیند

انسانی که من او را بگزینم ،

انسانی که به دست های من نگاه کند

انسانی که به دست های اش نگاه کنم ،

انسانی در کنار ِ من

تا به دست های انسان ها نگاه کنیم ،

انسانی در کنارم ، آینه یی در کنارم

تا در او بخندم ، تا در او بگریم …

.

خدایان نجات لم نمی دادند

پیوند ِ تُرد ِ تو نیز

نجات ام نداد

نه پیوند ِ تُرد ِ تو

نه چشم ها و نه پستان هایت

نه دست هایت

کنار ِ من قلب ات آینه یی نبود

کنار ِ من قلب ات بشری نبود …

من هم برای ادامه ی این بازی از پدرام ، سارا ، مانینا ، لابدان و یوزپلنگ عزیز دعوت می کنم تا با کلمات “زیستن “ ، ” قلب ” ، ” انسان ” ، ” آینه ” و یا هر کلمه ای در این شعر ، مشاعره را ادامه بدهند …

این هم راهنمای بازی ( + )

آیا مهران مدیری طرح امنیت اجتماعی ِ نیروی انتظامی را به سخره گرفته ؟

مارس 25, 2008 by پارادوکس

پنجشنبه شب که سریال ِ نوروزی ِ مرد هزار چهره را دیدم بیشترین چیزی که از آن دستگیرم شد طرح امنیت اجتماعی ِ نیروی انتظامی بود که مهران مدیری آگاهانه یا ناآگاهانه آن را با بودن فردی ناآگاه بر کرسی فرماندهی نشان داده بود . البته مدیری با چند مشغله ی دیگر نیز این کار را انجام داده ، اما نیروی انتظامی به خصوص در این برهه جایی نیست که به راحتی بتوان از آن انتقاد کرد که عواقب انتقاد از آن به وضوح در مورد فرزاد حسنی و مصاحبه اش دیده شده .

باید منتظر ماند و دید که مدیری و برنامه ی انتقادی تا پایان ِ نوروز جان ِ سالم به در خواهد برد یا خیر …

تا امروز که شکایت اداره ثبت شیراز از وی به گوش می رسد …

باید منتظر ماند و دید تاوان ِ انتقاد را …

تنهایی ِ یک درخت

مارس 24, 2008 by پارادوکس

.

1.jpg

 

نوروز 87 ، چهارمحال و بختیاری

مرثیه ای برای نوروز و کریسمس و همه ی جشن های انسان

مارس 23, 2008 by پارادوکس

وقتی که عمو نوروز زیر آوارهای بم مدفون شده ، و گوشت گوزنِ بابانوئل – که هدف بمب های اسرائیل و آمریکا و … قرار گرفته بود – طعم خوبی به همبرگرهای مک دونالد داده . و سیاهی صورتِ خندان حاجی فیروز هم به گمانم از آلودگیِ هوا باشد ، دیگر چه کسی بچه ها را شاد می کند ؟ چه کسی برایشان هدیه می برد ؟

شاید پرزیدنت بوش . بله ، عمو جرج برایشان بمب های زیبا و گران قیمتی هدیه می آورد و می گوید : ببینید بچه ها ، این هدایا را بچه های آمریکایی فقط در فیلم ها می بینند ، ببینید و لذت ببرید …

چگونه بگویم نوروز مبارک ؟

در حالی که همه چیز در ستایش جنگ است و آن ها که می گفتند ثروتمندتان می کنیم ، به تساوی فقر تقسیم می کنند و می گویند : بچه ها ، قول می دهیم شما را از هدایای عمو جرج بی نصیب نگذاریم … عجله نکنید بچه ها ، به همه می رسد . به پدران و برادران ، معلمان ، مادران ، خواهران ، دانشجویان ، …. عجله نکنید بچه ها … عجله نکنید …

هر چه بیشتر فکر می کنم ، بیشتر مطمئن می شوم که فاصله ی ما تا نوروز بسیار است اما هر سال بهار طبیعت را تمرین ِ نوروز می کنم تا مطمئن شوم که هنوز زنده ام ، زنده و امیدوار…

 

سینما آزادی و آزادی ِ سینما

مارس 22, 2008 by پارادوکس

گاهی اوقات ترکیبی ادبی به ذهن می رسد و شوق این یافتن صدالبته شیرین است اما گاهی این شیرینی با یافتن مفهوم تلخ درونش شیرینی یافتن را کمرنگ می کند و تیتر این پست نیز شامل همین موضوع می شد . سال 86 را برای سینما شاید بتوان در این تیتر خلاصه کرد : افتتاح سینما آزادی و اختتام آزادی ِ نسبی ِ سینما …

آقای رئیس جمهور … !

مارس 20, 2008 by پارادوکس

سال به سال / هر سال / یک سین ساده/ از سفره هفت سین ِ ما کم می شود ،

چرا … ؟ /پریا می پرسد ،

پریا دختر ِ یکی از کارگران ِ همین خط ِ واحد است .

 

سال به سال / هر سال / هزار مشق ِ دشوار / بر شب ِ تکلیف و ترانه ما تحمیل می شود

چرا … ؟ چرا نمی گذارند / کسی در امتحان ِ دشوار ِ نان و سرپناه و سایه / قبول شود ؟

پریا می پرسد ،

پریا دختر ِ یکی از کارگران ِ نیشکر ِ تلخاب است .

 

سال به سال / هر سال

( بگذار سخن بگویم ! ) /واژه ها بی وثیقه آزاد نمی شوند ، / این کیفرخواست ِ تبانی با ترانه زندگی ست ؟

پریا نمی پرسد / من می گویم ، / پدر من هم / یکی از کارگران ِ خسته همین جهان بود .

 

سال به سال / هر سال / صحبت از نفت و چراغ و سپیده دم است / صحبت از سفره گشودن ِ صبح است / صحبت از علاقه عجیبی / به اسم ِ عدالت است ،

اما پرده ها تاریک / پدرها خسته / سفره ها خالی !

 

سال به سال / هر سال

( بگذار سخن بگویم ! ) بگذار هر چه می خواهد ببارد / ببارد از سنگ ، از سیاهی ، از سکوت ، / ما نومید نمی شویم/ ما همچنان

سفره بی سین ِ خانواده خود را / با الفبای ِ تمام عیار ِ عشق می آراییم،

این را من نمی گویم

مادران ِ ما می گویند !

سید علی صالحی

خبرگذاری فارس یا خبرگذاری ِ تکذیب نامه ی هنرمندان ؟

مارس 12, 2008 by پارادوکس

حمایت بیش از 200 نفر از هنرمندان از لیست اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم و تکذیب های آنها در رسانه های اصولگرایان یکی از مسائل جالب تبلیغاتی انتخابات بود . بعد از قلع و قمع اکثر نامزدهای اصلاح طلبان و نیروهای مستقل توسط اقتدارگرایان و تایید صلاحیت قطره ای و مهندسی شده ی آنها باز هم این جناح نشان داد که طاقت کوچکترین رقابتی را ندارد و حمایت عده ای از هنرمندان را بر همین مبنا برنتابیده و با فشار از سوی صدا و سیما که قاعدتا باید در زمینه ی انتخاباتی بی طرف باشد سعی در اجبار آنها به پس گرفتن حمایت خود داشت که در این زمینه هم موفقیتی نداشته و در انتها به سراغ خبرگذاریهای عزیز خویش رفته اند تا با پخش اخبار تکذیب هنرمندان این نبرد نابرابر را نابرابرتر کنند . برای نمونه این چند صفحه از خبرگذاری فارس که همگی به تکذیب نامه های هنرمندان اختصاص دارد را ببینید : + + + + + +