وقتی می خندی
هوا سرد می شود
دندان هایت اگر نبود
آسمان یک فصل کم داشت
“الیاس علوی”
وقتی می خندی
هوا سرد می شود
دندان هایت اگر نبود
آسمان یک فصل کم داشت
“الیاس علوی”
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده یی ،
هیچ کجا دیواری فروریخته باقی نمی ماند .
سالیان بسیار نمی بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست
که حضور انسان
آبادانی ست .
-
همچون زخمی
همه عمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عمر
به دردی خشک تپنده ،
به نعره یی
چشک بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده ،-
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود .
-
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
کوچک تر حتا
از گلوکاه یکی پرنده !
“احمد شاملو”
گاه
آنچه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاری است
زیرا تنها حقیقت است
که رهایی می بخشد .
“مارگوت بیکل “
(پیرامون بحث ها و جنجال ها درباره ی بالاتریم )
این روزها بحث پیرامون بالاتریم بالا گرفته و در بعضی لینک ها نظرات به 600 هم رسیده که بی سابقه است و نشان می دهد این ، موضوع مهمی برای کاربران است .
بعضی این سایت را به محفل یا شورای نگهبان توصیف کرده اند که به نظر بنده بی ربط است ، شاید در معنای کلمه این درست باشد که در اینصورت همه ی اعضای بالاترین وظیفه ی نگهبانی از این دستاورد را دارند اما به آن معنی ارتجاعی و مانند کردنش با بدل موجود آن در جمهوری اسلامی به نظرم به بیراهه رفتن باشد . چون این افراد که من هم یکی از آنها هستم نه جزیی از گردانندگان بالاترین هستند و نه جز حقوقی که سایرین دارا هستند چیزی بالاتر دارند . اما شاید بتوان آن را با حزب مقایسه کرد که البته آن هم جور در نمی آید ، چون افراد یک حزب باید یک رای و عقیده داشته باشند و تا جایی که بنده اطلاع دارم شامل این افراد نمی شود و محفل هم با همین تفکر یک دست افراد حاضر تناقض دارد . و اما به نظر من رسالت اصلی این افراد بازیابی مهجور مانده ها در بالاترین است که به دلایل مختلف دیده نمی شوند و مطمئنا بازیابی آن کمک شایانی به بالا رفتن سطح بالاترین می نماید . کاری که خیلی از اعضا از طریق مسنجر و راه های ارتباطی دیگر انجام می دهند و البته آنجا بیشتر روابط دوستانه حاکم است و اینجا قوانین تعریف شده . درباره ی رای منفی هم که من از ابتدا مخالف بوده ام و همیشه سعی کرده ام تا جایی که امکان دارد از دادن رای منفی پرهیز کنم و تنها رای ندادن را همان رای منفی می دانم البته همراه با تذکر .
با توضیحاتی که دادم بالاتریم و البته نیمه ی مثبت آن را مفید می دانم و معتقدم که چیزی مخصوص امروز نیست و از ابتدای تاسیس بالاترین وجود داشته منتها نه اینطور علنی …
یک انتقاد هم از اعضای بالاترین دارم و آن کمتر توجه کردن به مسائل عینی و عملی به خصوص در سطح جامعه است . برای مثال ای کاش حمایت ها و بحث های بی شماری که برای نام خلیج فارس شد برای لینک های درباره ی ستم های رواشده به دانشجویان ، کارگران ، معلمان و دیگر اقشار جامعه نیز انجام می شد . نه اینکه بگویم چیزی نبوده ولی به نظر من خیلی کمتر از آن چیزی که باید ، به موضوعی که به عقیده ی بنده بسیار مهمتر است پرداخته می شود .
در پایان هم آرزو دارم روزی این جامعه ی دموکراتیک مجازی را در دنیای واقعی نیز داشته باشیم …
در راستای ادامه ی مدیریت امام زمانی در کشور از روز گذشته مردم اهواز باید به جای 35 تومان 50 تومان در ازای هر بلیط اتوبوس پرداخت کنند . این تصمیم به احتمال زیاد در راستای تحمل آهنین مردم در برابر طوفان های شن گرفته شده و برای اندازه گیری صبر مردم تصمیماتی انقلابی تر نیز گرفته خواهد شد . یک احتمال دیگر نیز این است که چون مردم به آقای رفسنجانی اجازه ی ورود به خوزستان را داده اند ، شهرداری از طرف دولت موظف شده که درس خوبی به این عمل ننگین و خائنانه ی مردم بدهد . شایان ذکر است که جناب رفسنجانی در هفته ی گذشته برای شناختن مشکلات خوزستان به اینجا آمده بودند که اکنون ما از برکات سفر معظم له مشغول بهره برداری هستیم . اضافه می کنم به همه ی اینها قطع مداوم برق ، طوفان های شن که در لحظه ی نوشتن این متن شروع شده ، کم آبی و ….. هزاران مشکل دیگر که شاید اضافه شدن بلیط اتوبوس در برابرشان هیچ باشد . در ضمن باید اضافه کنم شهر اهواز یکی از گران ترین شهرهای ایران است که تورم در آن از کل کشور بیشتر است و به خصوص کرایه ی حمل و نقل و بهای مسکن در آن سر به فلک می کشد .
خواهشا این پست را لینک بدهید تا شاید صدای مظلومیت ما به گوش مردم برسد . مسئولین که همیشه خواب هستندو مدیریت را به امام زمان ! سپرده اند …
دیگر حتی نمی دانم چه بنویسم ، چه بنویسم ؟؟؟؟
مرتبط : اهواز شهر بی دفاع
پرسپولیس ِ این فصل مانند ِ تمامی فصول دیگر فوتبال ِ شدیدا حرفه ای ما و مانند دیگر باشگاههای فوق حرفه ای مان از بحران و حاشیه هیچ چیز کم نداشت . چیزی که استقلال را مجبور به تعویض دو مربی کرد . فیروز کریمی را با آن همه ادعا و هوچی گری و ژانگولر بازی قربانی کرد ، پرسپولیس ِ بگویچ را با آن شروع طوفانی اش به زمین زد و چیزی که از محلات گرفته تا بالاترین سطح فوتبال در ایران جزئی از تار و پود آن بوده و متاسفانه هر روز بیشتر از روز قبل دیده می شود . اما این پرسپولیس چیزی دارد که دیگران ندارند . این ، نه بازیکن خوب است که بهتر از این را بارها داشته ، نه اتحاد ِ بازیکنان و مربیان است که شرح قضایا را شما بهتر از من می دانید ، نه مدیر عاملی لایق است که باز هم عیان است و نه تیمی بی حاشیه و دردسر که پرسپولیس مثل همیشه مملو از آن بوده .
اما تنها تفاوتی که در آن به طور واضحی ملموس است یک مربی با شخصیت و حرفه ای است . پرسپولیس و خیلی از تیم های دیگر مربی باشخصیت داشته اند و همینطور مربی حرفه ای و کاربلد .اما چیزی که افشین قطبی را از سایرین متمایز می کند داشتن اکثریت خصیصه های یک مربی نمونه است . چیزی که فکر می کنم باعث شده هنوز پرسپولیس در کورس قهرمانی باقی بماند و دوست داشتنی باشد برای هوادارانش .
نه ، این تیم با تیم سال های سابق هیچ تفاوتی ندارد و با تیم های دیگر ، این تیم تنها قطبی است ، افشین قطبی .
فوتبال هیچ گاه جایگاهی در علاقه مندی های من نداشته اما از شنیده ها و دیده های جسته گریخته ام می توانم بگویم که تنها چیزی که مرا به دیدن بازی فینال این رقابت ها وا می دارد افشین قطبی است .
دیر آمدی موسی !
دوره ی اعجازها گذشته است
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن
که کمی بخندیم .
از کتاب ” باغبان جهنم ” سروده ی “شمس لنگرودی
خاک ، خاک و باز هم خاک می خورند مردم این خطه ی بی دفاع تا قبل از مرگ به جمله ی از خاکیم و بر آن بر می گردیم عمل کرده باشند .
مطمئنا خوزستان یکی از مناطقی ست که هر چه از بلایای طبیعی و غیر طبیعی وجود دارد بر آن رفته و می رود . جنگ و ویرانی و عقب ماندگی و بی امکاناتی و گرانی و حسرت نداشتن ذره ای منفعت از منابع زیر پایش ، گرما ، شرجی ، خشک سالی ، سیل ، طغیان و …. این روزها هم که بلای جدیدی به نام طوفان شن و خاک به اینها اضافه شده .
هر چه از این مصیبت های این سرزمین بگویم باز هم کم است و مردمش ، مظلوم و صبور می نامندشان در موقع نیاز و فلاکت که تمامی ندارد . مردمی که مظلوم می نامم شان ، مظلومان ظلم خویشتن ، مردمانی صبور که آستانه ی صبرشان بر نهایت آن است و هر ظلمی را بر سر هم سرشکن می کنند تا ثابت کنند که مردمانی هستند بر زمین که جهنمی را که خدای حاکمان نوید داده تمرین می کنند و دم برنمی آورند تا به جهنم نهایی برسند …
مردمی که احتمالا بیشترین عکس العملشان در برابر طوفان شنی که دلایل طبیعی و نیز غیر طبیعی دارد گران کردن ماسک و کرایه ی تاکسی و بحث بر سر این مسائل و غر زدن در گوش هم باشد .
اما هیچ کس نمی خواهد نوای اعتراضی سر دهد و به کسانی که وام های کلان به کشور همسایه می دهد و بذل و بخشش هایشان زبانزد است وظایفشان را گوشزد کنند .
آنها که تکلیفشان معلوم است ، برای نگه داشتن ایران خودشان تلاش می کنند . اما ایران خودمان چه ؟ این مردم چه ؟ این مردم صبور …. آه که گاهی از کلمه صبر چنان متنفر می شوم که …
هر چه بیشتر عمر می کنم بیشتر به تفاوت کلمات صبر و مصلحت اندیشی و انفعال پی می برم و این را مدیون این مردمم که هر روز جهنم را تمرین می کنند و باز هم از ادعای جهنمی دیگر در هراسند …
آیا کرکس باید ” گل فراموشم مکن “
نوش جان کند ؟
از شغال چه انتظاری دارید ؟
که برایتان پوست بیندازد ؟
از گرگ چه توقعی دارید ؟
که دندان هایش را خودش بشکند ؟
آخر از چه چیز ِ دولتمردان و پاپ ها
خوشتان نمی آید ؟
آخر چرا ، چرا این گونه گوسفندوار
به صفحه ی تلویزیون خیره شده اید ؟
…
آه بره های خام ! شما بیشتر به کلاغ ها می مانید
که هریک چشم انداز دیگری را سد می کند .
آری برادری
تنها بین گرگ ها وجود دارد :
آن ها دست کم با هم راه می روند .
اما شما که ناپختگان را به خشونت می خوانید ،
به بستر کاهلی روید و دروغ بگویید !
نه ! شما جهان را تغییر نخواهید داد .
“هانس ماگنوس انتسنزبرگر ” شاعر آلمانی
امروز ، روز ِ بزرگ ترین تناقض ِ زندگی ام است …
که نمی دانم شاد ِ وجود ِ انسانی باشم که من اش می نامند ،
یا غمگین ِ پرسش هایی که یک سال ِ دیگر به بی پاسخی شان اضافه شد …
درباره ی بازی پرسپولیس و استقلال اهواز تنها نکته ای که به ذهنم رسید تفاوت مربیان ایرانی و خارجی ( که قطبی را هم باید جزوشان دانست ) بود که به ندرت دیده ام که یک مربی وطنی بعد از شکست مصاحبه کند و یا به اشتباه خودش اعتراف کند . در عوض آقای قطبی تفاوت خودش را با فوتبال ایران و سیستم عقب مانده ی درونش نشان داد . از این رو بعید می دانم که حضور وی در پرسپولیس زیاد طولانی باشد و احتمالا باز این تیم توسط لمپن ها اشغال خواهد شد …
حرف دوم الفبا را که از ” قلبم ” بگیری
می شکنند
می
شکنم …
فرزاد ِ عزیز لطف کردند و بنده را به بازی ِ مشاعره ی نوروزی دعوت فرمودند . کُلن میانه ی خوبی با بازی های وبلاگی ندارم اما چون در باب ِ شعر است ، ما هم ” دریای ” مولوی را به شاملو می سپاریم :
بدرود
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوست اش بدارند
قلبی که هدیه کند ، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم .
.
دریاهای چشم ِ تو خشکیدنی ست
من چشمه یی زاینده می خواهم .
پستان های ات ستاره های کوچک است
آن سوی ستاره من انسانی می خواهم :
انسانی که مرا بگزیند
انسانی که من او را بگزینم ،
انسانی که به دست های من نگاه کند
انسانی که به دست های اش نگاه کنم ،
انسانی در کنار ِ من
تا به دست های انسان ها نگاه کنیم ،
انسانی در کنارم ، آینه یی در کنارم
تا در او بخندم ، تا در او بگریم …
.
خدایان نجات لم نمی دادند
پیوند ِ تُرد ِ تو نیز
نجات ام نداد
نه پیوند ِ تُرد ِ تو
نه چشم ها و نه پستان هایت
نه دست هایت
کنار ِ من قلب ات آینه یی نبود
کنار ِ من قلب ات بشری نبود …
من هم برای ادامه ی این بازی از پدرام ، سارا ، مانینا ، لابدان و یوزپلنگ عزیز دعوت می کنم تا با کلمات “زیستن “ ، ” قلب ” ، ” انسان ” ، ” آینه ” و یا هر کلمه ای در این شعر ، مشاعره را ادامه بدهند …
این هم راهنمای بازی ( + )