وقتی می خندی …

ژوئن 7, 2009 با پارادوکس

وقتی می خندی

هوا سرد می شود

دندان هایت اگر نبود

آسمان یک فصل کم داشت

 

“الیاس علوی”

ترانه ی بزرگ ترین آرزو

ژانویه 22, 2009 با پارادوکس

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

همچون گلوگاه پرنده یی ،

هیچ کجا دیواری فروریخته باقی نمی ماند .

سالیان بسیار نمی بایست

دریافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست

که حضور انسان

آبادانی ست .

-

همچون زخمی

همه عمر

خونابه چکنده

همچون زخمی

همه عمر

به دردی خشک تپنده ،

به نعره یی

چشک بر جهان گشوده

به نفرتی

از خود شونده ،-

غیاب بزرگ چنین بود

سرگذشت ویرانه چنین بود .

-

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

کوچک تر حتا

از گلوکاه یکی پرنده !

“احمد شاملو”

حقیقت …

می 25, 2008 با پارادوکس

گاه

آنچه ما را به حقیقت می رساند

خود از آن عاری است

زیرا تنها حقیقت است

که رهایی می بخشد .

“مارگوت بیکل “

شورای نگهبان نه ، حزب نه ، محفل نه ، بالاترین آری …

می 23, 2008 با پارادوکس

(پیرامون بحث ها و جنجال ها درباره ی بالاتریم )

این روزها بحث پیرامون بالاتریم بالا گرفته و در بعضی لینک ها نظرات به 600 هم رسیده که بی سابقه است و نشان می دهد این ، موضوع مهمی برای کاربران است .

بعضی این سایت را به محفل یا شورای نگهبان توصیف کرده اند که به نظر بنده بی ربط است ، شاید در معنای کلمه این درست باشد که در اینصورت همه ی اعضای بالاترین وظیفه ی نگهبانی از این دستاورد را دارند اما به آن معنی ارتجاعی و مانند کردنش با بدل موجود آن در جمهوری اسلامی به نظرم به بیراهه رفتن باشد . چون این افراد که من هم یکی از آنها هستم نه جزیی از گردانندگان بالاترین هستند و نه جز حقوقی که سایرین دارا هستند چیزی بالاتر دارند . اما شاید بتوان آن را با حزب مقایسه کرد که البته آن هم جور در نمی آید ، چون افراد یک حزب باید یک رای و عقیده داشته باشند و تا جایی که بنده اطلاع دارم شامل این افراد نمی شود و محفل هم با همین تفکر یک دست افراد حاضر تناقض دارد . و اما به نظر من رسالت اصلی این افراد بازیابی مهجور مانده ها در بالاترین است که به دلایل مختلف دیده نمی شوند و مطمئنا بازیابی آن کمک شایانی به بالا رفتن سطح بالاترین می نماید . کاری که خیلی از اعضا از طریق مسنجر و راه های ارتباطی دیگر انجام می دهند و البته آنجا بیشتر روابط دوستانه حاکم است و اینجا قوانین تعریف شده . درباره ی رای منفی هم که من از ابتدا مخالف بوده ام و همیشه سعی کرده ام تا جایی که امکان دارد از دادن رای منفی پرهیز کنم و تنها رای ندادن را همان رای منفی می دانم البته همراه با تذکر .

با توضیحاتی که دادم بالاتریم و البته نیمه ی مثبت آن را مفید می دانم و معتقدم که چیزی مخصوص امروز نیست و از ابتدای تاسیس بالاترین وجود داشته منتها نه اینطور علنی …

یک انتقاد هم از اعضای بالاترین دارم و آن کمتر توجه کردن به مسائل عینی و عملی به خصوص در سطح جامعه است . برای مثال ای کاش حمایت ها و بحث های بی شماری که برای نام خلیج فارس شد برای لینک های درباره ی ستم های رواشده به دانشجویان ، کارگران ، معلمان و دیگر اقشار جامعه نیز انجام می شد . نه اینکه بگویم چیزی نبوده ولی به نظر من خیلی کمتر از آن چیزی که باید ، به موضوعی که به عقیده ی بنده بسیار مهمتر است پرداخته می شود .

در پایان هم آرزو دارم روزی این جامعه ی دموکراتیک مجازی را در دنیای واقعی نیز داشته باشیم …

به کجا پناه ببریم ؟ بلیط اتوبوس در اهواز 50 تومان شد ! امام زمان ، بس است مدیریت

می 21, 2008 با پارادوکس

در راستای ادامه ی مدیریت امام زمانی در کشور از روز گذشته مردم اهواز باید به جای 35 تومان 50 تومان در ازای هر بلیط اتوبوس پرداخت کنند . این تصمیم به احتمال زیاد در راستای تحمل آهنین مردم در برابر طوفان های شن گرفته شده و برای اندازه گیری صبر مردم تصمیماتی انقلابی تر نیز گرفته خواهد شد . یک احتمال دیگر نیز این است که چون مردم به آقای رفسنجانی اجازه ی ورود به خوزستان را داده اند ، شهرداری از طرف دولت موظف شده که درس خوبی به این عمل ننگین و خائنانه ی مردم بدهد . شایان ذکر است که جناب رفسنجانی در هفته ی گذشته برای شناختن مشکلات خوزستان به اینجا آمده بودند که اکنون ما از برکات سفر معظم له مشغول بهره برداری هستیم . اضافه می کنم به همه ی اینها قطع مداوم برق ، طوفان های شن که در لحظه ی نوشتن این متن شروع شده ، کم آبی و ….. هزاران مشکل دیگر که شاید اضافه شدن بلیط اتوبوس در برابرشان هیچ باشد . در ضمن باید اضافه کنم شهر اهواز یکی از گران ترین شهرهای ایران است که تورم در آن از کل کشور بیشتر است و به خصوص کرایه ی حمل و نقل و بهای مسکن در آن سر به فلک می کشد .

خواهشا این پست را لینک بدهید تا شاید صدای مظلومیت ما به گوش مردم برسد . مسئولین که همیشه خواب هستندو مدیریت را به امام زمان ! سپرده اند …

دیگر حتی نمی دانم چه بنویسم ، چه بنویسم ؟؟؟؟

مرتبط : اهواز شهر بی دفاع

افشین قطبی ، تنها دستاورد لیگ حرفه ای

می 16, 2008 با پارادوکس

پرسپولیس ِ این فصل مانند ِ تمامی فصول دیگر فوتبال ِ شدیدا حرفه ای ما و مانند دیگر باشگاههای فوق حرفه ای مان از بحران و حاشیه هیچ چیز کم نداشت . چیزی که استقلال را مجبور به تعویض دو مربی کرد . فیروز کریمی را با آن همه ادعا و هوچی گری و ژانگولر بازی قربانی کرد ، پرسپولیس ِ بگویچ را با آن شروع طوفانی اش به زمین زد و چیزی که از محلات گرفته تا بالاترین سطح فوتبال در ایران جزئی از تار و پود آن بوده و متاسفانه هر روز بیشتر از روز قبل دیده می شود . اما این پرسپولیس چیزی دارد که دیگران ندارند . این ، نه بازیکن خوب است که بهتر از این را بارها داشته ، نه اتحاد ِ بازیکنان و مربیان است که شرح قضایا را شما بهتر از من می دانید ، نه مدیر عاملی لایق است که باز هم عیان است و نه تیمی بی حاشیه و دردسر که پرسپولیس مثل همیشه مملو از آن بوده .

اما تنها تفاوتی که در آن به طور واضحی ملموس است یک مربی با شخصیت و حرفه ای است . پرسپولیس و خیلی از تیم های دیگر مربی باشخصیت داشته اند و همینطور مربی حرفه ای و کاربلد .اما چیزی که افشین قطبی را از سایرین متمایز می کند داشتن اکثریت خصیصه های یک مربی نمونه است . چیزی که فکر می کنم باعث شده هنوز پرسپولیس در کورس قهرمانی باقی بماند و دوست داشتنی باشد برای هوادارانش .

نه ، این تیم با تیم سال های سابق هیچ تفاوتی ندارد و با تیم های دیگر ، این تیم تنها قطبی است ، افشین قطبی .

فوتبال هیچ گاه جایگاهی در علاقه مندی های من نداشته اما از شنیده ها و دیده های جسته گریخته ام می توانم بگویم که تنها چیزی که مرا به دیدن بازی فینال این رقابت ها وا می دارد افشین قطبی است .

دیر آمدی …

می 16, 2008 با پارادوکس

دیر آمدی موسی !

دوره ی اعجازها گذشته است

عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن

که کمی بخندیم .

از کتاب ” باغبان جهنم ” سروده ی “شمس لنگرودی

اهواز ، شهر بی دفاع

می 10, 2008 با پارادوکس

خاک ، خاک و باز هم خاک می خورند مردم این خطه ی بی دفاع تا قبل از مرگ به جمله ی از خاکیم و بر آن بر می گردیم عمل کرده باشند .

مطمئنا خوزستان یکی از مناطقی ست که هر چه از بلایای طبیعی و غیر طبیعی وجود دارد بر آن رفته و می رود . جنگ و ویرانی و عقب ماندگی و بی امکاناتی و گرانی و حسرت نداشتن ذره ای منفعت از منابع زیر پایش ، گرما ، شرجی ، خشک سالی ، سیل ، طغیان و …. این روزها هم که بلای جدیدی به نام طوفان شن و خاک به اینها اضافه شده .

هر چه از این مصیبت های این سرزمین بگویم باز هم کم است و مردمش ، مظلوم و صبور می نامندشان در موقع نیاز و فلاکت که تمامی ندارد . مردمی که مظلوم می نامم شان ، مظلومان ظلم خویشتن ، مردمانی صبور که آستانه ی صبرشان بر نهایت آن است و هر ظلمی را بر سر هم سرشکن می کنند تا ثابت کنند که مردمانی هستند بر زمین که جهنمی را که خدای حاکمان نوید داده تمرین می کنند و دم برنمی آورند تا به جهنم نهایی برسند …

مردمی که احتمالا بیشترین عکس العملشان در برابر طوفان شنی که دلایل طبیعی و نیز غیر طبیعی دارد گران کردن ماسک و کرایه ی تاکسی و بحث بر سر این مسائل و غر زدن در گوش هم باشد .

اما هیچ کس نمی خواهد نوای اعتراضی سر دهد و به کسانی که وام های کلان به کشور همسایه می دهد و بذل و بخشش هایشان زبانزد است وظایفشان را گوشزد کنند .

آنها که تکلیفشان معلوم است ، برای نگه داشتن ایران خودشان تلاش می کنند . اما ایران خودمان چه ؟ این مردم چه ؟ این مردم صبور …. آه که گاهی از کلمه صبر چنان متنفر می شوم که …

هر چه بیشتر عمر می کنم بیشتر به تفاوت کلمات صبر و مصلحت اندیشی و انفعال پی می برم و این را مدیون این مردمم که هر روز جهنم را تمرین می کنند و باز هم از ادعای جهنمی دیگر در هراسند …

دفاع از گرگ ها

می 3, 2008 با پارادوکس

آیا کرکس باید ” گل فراموشم مکن “

نوش جان کند ؟

از شغال چه انتظاری دارید ؟

که برایتان پوست بیندازد ؟

از گرگ چه توقعی دارید ؟

که دندان هایش را خودش بشکند ؟

آخر از چه چیز ِ دولتمردان و پاپ ها

خوشتان نمی آید ؟

آخر چرا ، چرا این گونه گوسفندوار

به صفحه ی تلویزیون خیره شده اید ؟

آه بره های خام ! شما بیشتر به کلاغ ها می مانید

که هریک چشم انداز دیگری را سد می کند .

آری برادری

تنها بین گرگ ها وجود دارد :

آن ها دست کم با هم راه می روند .

اما شما که ناپختگان را به خشونت می خوانید ،

به بستر کاهلی روید و دروغ بگویید !

نه ! شما جهان را تغییر نخواهید داد .

“هانس ماگنوس انتسنزبرگر ” شاعر آلمانی

تولدم مبارک ؟

آوریل 20, 2008 با پارادوکس

امروز ، روز ِ بزرگ ترین تناقض ِ زندگی ام است …

که نمی دانم شاد ِ وجود ِ انسانی باشم که من اش می نامند ،

یا غمگین ِ پرسش هایی که یک سال ِ دیگر به بی پاسخی شان اضافه شد …

مربیان داخلی و خارجی به روایت بازی پرسپولیس و استقلال اهواز

آوریل 13, 2008 با پارادوکس

درباره ی بازی پرسپولیس و استقلال اهواز تنها نکته ای که به ذهنم رسید تفاوت مربیان ایرانی و خارجی ( که قطبی را هم باید جزوشان دانست ) بود که به ندرت دیده ام که یک مربی وطنی بعد از شکست مصاحبه کند و یا به اشتباه خودش اعتراف کند . در عوض آقای قطبی تفاوت خودش را با فوتبال ایران و سیستم عقب مانده ی درونش نشان داد . از این رو بعید می دانم که حضور وی در پرسپولیس زیاد طولانی باشد و احتمالا باز این تیم توسط لمپن ها اشغال خواهد شد …

قلبم

آوریل 12, 2008 با پارادوکس

حرف دوم الفبا را که از ” قلبم ” بگیری

می شکنند

می

شکنم …

مدرسه ی دخترانه یا زندان ابوغریب ؟؟؟

آوریل 10, 2008 با پارادوکس

نمایی از یک مدرسه ی دخترانه در ایران …

آلبوم ِ نوروزی ِ پارادوکس

مارس 27, 2008 با پارادوکس

.

dsc01413.jpg . dsc01423.jpg . img_2514.jpg

.

img_2548.jpg . img_2532.jpg . img_2485.jpg

.

dsc01433.jpg . img_2569.jpg . dsc01490.jpg

 


چند عکس از چهارمحال و بختیاری ، اصفهان و خوزستان . در ضمن من چند روزی مفقودالاثر می شوم . پیشاپیش اگر پاسخ کامنت ها را ندادم عذر می خواهم .

 

مشاعره ی نوروزی

مارس 26, 2008 با پارادوکس

فرزاد ِ عزیز لطف کردند و بنده را به بازی ِ مشاعره ی نوروزی دعوت فرمودند . کُلن میانه ی خوبی با بازی های وبلاگی ندارم اما چون در باب ِ شعر است ، ما هم ” دریای ” مولوی را به شاملو می سپاریم :

بدرود

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوست اش بدارند

قلبی که هدیه کند ، قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم .

.

دریاهای چشم ِ تو خشکیدنی ست

من چشمه یی زاینده می خواهم .

پستان های ات ستاره های کوچک است

آن سوی ستاره من انسانی می خواهم :

انسانی که مرا بگزیند

انسانی که من او را بگزینم ،

انسانی که به دست های من نگاه کند

انسانی که به دست های اش نگاه کنم ،

انسانی در کنار ِ من

تا به دست های انسان ها نگاه کنیم ،

انسانی در کنارم ، آینه یی در کنارم

تا در او بخندم ، تا در او بگریم …

.

خدایان نجات لم نمی دادند

پیوند ِ تُرد ِ تو نیز

نجات ام نداد

نه پیوند ِ تُرد ِ تو

نه چشم ها و نه پستان هایت

نه دست هایت

کنار ِ من قلب ات آینه یی نبود

کنار ِ من قلب ات بشری نبود …

من هم برای ادامه ی این بازی از پدرام ، سارا ، مانینا ، لابدان و یوزپلنگ عزیز دعوت می کنم تا با کلمات “زیستن “ ، ” قلب ” ، ” انسان ” ، ” آینه ” و یا هر کلمه ای در این شعر ، مشاعره را ادامه بدهند …

این هم راهنمای بازی ( + )